تبليغاتX
چی بگم ؟
آخه چرا

فال هفته از 3 تا 10 اسفند ماه 86!

توجه : فال های این بخش، همه روزه از منابع معتبر ستاره شناسی دریافت و درگروه ثبت می شود.

 

 فرودين ماه: بعضي از دخترها از نامزديهای طولاني و يا عشق بظاهر پرشور ولي بدون آينده دچار ترس و بي اميدی شده اند در حاليکه براحتي مي توانند اين مسائل را به بحث و تصميم گيری جدی بکشند و خيال خود را راحت نمايند. در ضمن بعضي از پسرها و دختران متولد اين ماه در صدد جدا شدن از کانون خانواده و تشکيل يک زندگي مستقل هستند اين گروه بايد حسابگرانه و صبورانه تصميم بگيرند، چرا که گاه همراه شدن با بعضي دوستان، افتادن به مسيری است که گاهي بازگشت از آن امکان پذير نيست .

 ارديبهشت ماه: خيليها در شرايط موجود در صدد نقل و انتقالاتي بر آمده اند، اينروزها هرگونه اقدامي در اين زمينه بايد با احتياط و حساب شده انجام گيرد و باصطلاح به عوارض و عواقب آن نظر انداخته شود.

 خرداد ماه: زن و شوهرهای اين ماه اغلب زندگي آرام و خوشبختي دارند و بعضيها نيز بدليل مسائل کوچک خود را درگير بگو مگو و بحثهای بي پايه و اساس کرده اند که بايد به آنها پايان دهند.

 تير ماه: خيلي از متولدين اين ماه بدليل کسالت و تکرار، بايد از شغل خود و يا حداقل در فضای آن تغييرات تازه ای پديد آورند و باصطلاح با اين کار تغيير روحيه بدهند.

 مرداد ماه: در زمينه مسائل احساسي و عاطفي برای دختر خانمهای متولد اين ماه خبرهای خوشي در راه است چه آنهايي که در آستانه ازدواج هستند و چه آنها که با وسواس و يا سختگيری مرتب ايراد ميگيرند.

 شهريور ماه: عشق برای بسياری از متولدين اين ماه در مسيری قرار گرفته که بايد کار ساز و مثبت باشد، حالا اگر بعضي ها با ندانم کاريها، اين مسير را تغيير ميدهند گناه بر گردن خودشان است.

 مهر ماه: در اطراف متولدين اين ماه هميشه گروهي آدم غيبت گو و دو بهم زن هستند که اگر بموقع شناسائي نشده و کنار گذاشته نشوند، دردسرهاي فراواني گريبانشان را ميگيرد.

 آبان ماه: خانمهای متولد اين ماه معمولا" اسرار و راز و رمزهای خود را پنهان ميکنند و همين سبب آشفتگي فکری ميشود در حاليکه گاه آدمها بايد به يک شخص اطمينان کنند، شخصي که قابليت راز داری خود را ثابت کرده باشد تا با بازگويي رازها و مسائلي، سبک شوند.

آذر ماه: خوشبختانه اکثريت متولدين اين ماه آدمهای غير مادی و بسيار منطقي هستند و حتي گاه در برابر يک مسئوليت مهم و يک مسئله احساسي چشم بروی امتيازات مادی ميبندند. امروز، روزشماست.

 دی ماه: ميانسالان و بزرگسالان در دنيای پاک معنوی خود غرق هستند و به رابطه های مادی امروز مردم ميخندند، براستي دلبستگي به ماديات رشته های آرامش، عشق، اميد و پيوندهای خانوادگي را دچار تزلزل ميکنند.

 بهمن ماه: خيلي از خانمهای متولد اين ماه گله دارند که هر چه برای اطرافيان خود ميکنند بجز نمک نشناسي و نارو و کلک چيزی نصيب شان نميشود و در واقع جواب محبت و فداکاری شان، دشمني و يا بي تفاوتي است. به اين گروه توصيه ميشود حداقل با شناسائي آدمها، اقدام به ياری کنند.

 اسفند ماه: در زمينه مسائل عاطفي و احساسي، خيليها در شرايطي قرار دارند که همه چيز را ايده آل ميبينند ولي بهتر است در تحکيم آن نيز بکوشند.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:2 توسط ..:: رام ::..

BMW magnify

توی ان لحظه بی تو بودن

قسمت شهر شب ناله بودن

در ان معرکه شب بودن

شب در جلوه ستاره بودن

ستاره ها همانند چشمان خشم

ستاره ای تازه از مرگ بودن

مرگ لحظه هاست نرود زیادم

در ان گوهر ناب بودن

گوهر ناله ای است در دیدن

اما این ها میشود بدون تو بودن

تو همانی که عالم در بودن اوست

نشانه ها ست که بی تو بودن




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:13 توسط ..:: رام ::..

ازدواج موفق
بله ! داشتم می گفتم . ابتدا برای یک ازدواج موفق سعی کنید همیشه از تجربه بزرگتر ها استفاده کنید.

مثل همین صحنه :

پسر: بابا ! تو کجا به مامان شماره دادی؟ نکنه تو چت با هم آشنا شدین؟
بابا: پسره ی پر روووووی ####### !! وایسا ببینم به تو چه من چه جوری عاشق ننه ات شدم!!

همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید .اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسین و همیشه سعی کنید برای شروع آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

پسر:سلام خانم ! ببخشید می شه با من از دواج کنید!
بووووووووووووووومب!!

کات آقا ! کات !
پسره ی اوشکول من گفتم ایجاد آشنایی! نگفتم زرت بری بگی ازدواج که!!
دوباره می گیریم!
صدا، دوربین ، حرکت!

همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید. اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسید و همیشه سعی کنید برای شروع آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

پسر: سلام خانم محترم! امروز هوا چقدر خوبه! نه؟ شما چقدر چهرتون آشناس! ببخشین من شما رو قبلا جایی ندیدم؟ می شه بیشتر باهاتون آشنا بشم؟
دختر: من دختر عمو تم منگل!!!!!!

بله می فرمودیم!

خب البته اگه برای به سر و ساموون رسیدن عجله دارین و حوصله آشنایی و ازین سوسول بازی ها رو ندارین . گروه مشاورین رام_بی ام دابلیو! ازدواج فامیلی رو به شما پیشنهاد می کنند.

دختر: من فقط اهل ازدواج فامیلی هستم.
پسر:اگه زن من بشی خب می شیم فامیل ، اونوقت ازدواجمون هم فامیلیه!

همان طور که می دانید ازدواج کم الکی نیست ( خیلی الکی است!!) پس خواهشا شرط و شروط الکی نذارین!

دختر: اگه می خوایی زنت بشم باید قول بدی یه کاری کنی رونالدینیو از بارسلون بره چلسی! خوزه مورینیو هم باید مربی تیم ملی بارسلون بشه!


راستی تا یادم نرفته بگم زندگی خیلی مشکلات داره! (نه بابا!) هیچ وقت به خاطر تخلیه ناشی از فشار زندگی سر همسر عزیزتون داد نکشید. این جور مواقع بهترین راه حل دبلیو سی هستش!!

خب فعلا تا این جا رو داشته باشین تا بعد ها اگه فرصت شد از دوران شیرین نامزدی براتون بگم.
در پایان نتیجه اخلاقی که تا این جای ماجرا می شه گرفت اینه که اگه ازدواج کردین آشغالاتون رو راس ساعت 9 بذارین دم در



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:13 توسط ..:: رام ::..

BMW magnify
دیگه ثانیه ها تیک تیک ساعت های شنی برام معنا نداره
شده ام بازی گر در این صحنه لعنتی

توی این غبار مه الود شب
هنوز بر سر پل دل مانده ام
هنوز دز شگفتم چگونه دلش امد
هنوز در حیرانم باید کوله بارم را بر دوش بگیرم و به نافرجام پا بزارم
دیر نیست اما زود هم نخواهد بود رفتن چه ها دارد من میترسم
ایا هنوز باور داری که نمرده ام؟؟؟؟
ایا باور کرده ای که دیگر خود را دوست نخواهم داشت
!!!



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:12 توسط ..:: رام ::..

فروغ magnify
وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند
وقتی كه چشم های كودكانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی كه زندگی من دیگر
چیزی نبود هیچ چیز بجز تیك تاك ساعت دیواری
دریافتم باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:12 توسط ..:: رام ::..

هرچه میکشم از عشق
هرچه میکشم از عشق magnify
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:11 توسط ..:: رام ::..

طنز هفته :ولن تاين

در زمان خرید هدیه برای روز ولن تاین (فارسی نوشتم بی کلاسیه؟ اگه می گفتم ولن تایم که دیگه افتضاح می شد نه؟) نکات زیر فراموش نشود:

 

-         اسیر اتمسفر: که همان بیماری جوگیر شدن باکلاس است. خصوصاً اگر مخاطب عزیز شما حرفه ای بود و خواست خودش انتخاب کند! بچه نشید ها!

o       راه حل: هدیه باید سورپرایز باشد! خودم می خرم، خودم بهت می دم! تو نمی خواد بیای!

-         خرید کیلوگرمی: هدیه هرچی درشت تر بهتر، هرچی ارزون تر بهترتر، هرچی گرون تر به نظر بیاد که دیگه

 بهترترتر!

o       پیشنهاد: آلبوم عکس، بالش، کتاب، بادکنک... (کمی بی کلاسی هم زیاد بد نیست!)

-         بده بستان: یادتان باشد که یادآوری کنید که با هر دست بدهم، با همان دست یا آن یکی دست هم می گیرم!

o       نکته: این موضوع عکسش صادق نیست، یعنی با هر دست بگیرم لزومی ندارد که چیزی پس بدهم! چه

 با این دست چه با هر دست دیگر!

-         مولتی هدیه دهنده: فقط وقتی چند هدیه بخرید، که چند هدیه گیرنده دارید! ولی همیشه سعی کنید چند هدیه

 بگیرید حتی اگر یک هدیه دهنده دارید!

-         قهرو باشید: خداییش این قهروها کادو می گیرند ها!

o       اینو حتماً بفرمایید: یعنی من برای تو اینقدر ارزش دارم؟ (اشک) پس من قهرم!

-         گل بخرید: چون او بیشترین شباهت را با گل دارد (و گل ازعروسک ارزانتر است!)

-         یادتان برود: شما آدم فراموش کاری هستید، نه خسیس! اگر دیدید عکس آن دارد ثابت می شود سریع از متد قهر استفاده کنید!

-         بروید گم شوید: یک جایی بروید که گم شوید و هزاربار مخابرات را شکر کنید که آنجا موبایلتان آنتن نمی دهد و فردا- پس فردا پیدا شوید!

o       یادآوری: شما گم شده بودید، او که گم نشده بود! لذا کادو را اخذ فرمایید!

-         ایرانی اصیل باشید: شما یک ایرانی به تمام معنا هستید و به روسم غیر ایرانی بی اعتنا، حتی اگر این رسم یک رسم جهانی باشد. پس هدیه مالیده!

o       نکته: شما به این رسم اعتقاد ندارید، ایشان که اعتقاد دارند!

 

 

از فروشگاه مناسب خرید کنید

شرح یک حادثۀ کوتاه:

 

یک آقا پسر شیک و جینگول به یک مغازه کاملاً غیر شیک و غیر جینگول مراجعه می کند:

 

-         سلام آقا. یه عروسک می خواستم برای ولن تاین

-         ببخشید چی؟

-         عروسک برای ولن تاین می خوام

-         چی چی تاین؟

-         یه عروسک می خواستم

-         آهان! عروسک! ما همه مدل عروسک داریم. برای بچه چند ساله می خواستید؟

-         یه دختر خانم هجده - نوزده ساله

-         ؟؟!!

-         آقای عزیز من یه عروسک می خوام که هدیه بدم، همچین چیزی دارید؟

-         خوب آخه برای کی می خواید؟

-         داداش مگه سایزبندی داره؟ چکار داری شما، دارید یا نه؟

-         دختر؟ چی؟ تو گفتی دختر؟ می خوای به دختر کادو بدی؟ دیوانه ای؟

-         یعنی چی؟ به شما چه ربطی داره؟ نداری خوب بگو ندارم چرا خل بازی درمیاری؟

-         من که می گم دارم! تو عقلت کمه! آخه آدم عاقل به دختر کادو می ده؟!

-         چرا نده؟ عشقم می کشه کادو بدم، کادو هم می دم، تا جونت هم دربیاد

-         دیوانه ای دیگه! من کارم اینه! سالی دیویست تا از این عروسکا می فروشم. سرجمع دوتاشون باهم نمی مونن!

-         چی؟!

-         آره برادر، صداقت مالیده، همه تنوع طلب شدن. معرفت کیلو چنده، هزینه بی خودی برای چی می کنی؟!

-         ؟!!

-         بعله آقاجون! تو این دنیای باقالی به چند من پول بی زبون رو نفله نکن! کلاهت رو بچسب باد نبره!

-         مطمئنی؟

-         آره آقا! ول کن بچسب به زندگیت...

-         !!

 

نتیجه 1: همیشه مهم نیست که برای شما چی می خرند، گاهی مهم است که از کجا می خرند!!

نتیجه 2: اینقدر پشت این مغازه و آن مغازه نایستید، بلکه فقط پشت بعضی مغازه ها که می شناسید باستید!!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:18 توسط ..:: رام ::..

 
مقايسه دو رويداد :
 
رويداد اول: چهارم ديماه 1331
 
يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز  به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند...
نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، بلکه دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد !!!
اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيابان ( چند قدمي جاده جنوبي پر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران، دولت و يا شخص ، حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم !
اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان را يك بار ديگر به ثبوت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند...
 
 
رويداد دوم : 22 ديماه 1386 ( 55 سال و 18 روز بعد )
 
سيدحسين توکلي ، بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي گفت: چند روز پيش به دنبال برودت هوا و بارش برف ، يک خودروي حامل پول در نزديکي فيروزکوه با يک خودروي سواري پرايد تصادف کرد. در اين تصادف ، يک اتوبوس مسافربري که در حال عبور از جاده بود، با مشاهده اين وضعيت متوقف شد و مسافران براي کمک به مجروحان از اتوبوس پياده شدند.
 
سرقت پول هاي بانک
 
بازپرس جنايي در ادامه گفت: چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان خودروي حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول هاي موجود که پس از تصادف در اتاقک خودرو پخش شده بود، به يکباره وظيفه انساني خود را فراموش کردند و با سرقت مقاديري از چک هاي مسافرتي متعلق به بانک بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار ديگر سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند...
 
شکايت و پيگيري
 
بازپرس توکلي افزود: به دنبال اين ماجرا، ماموران امدادي با حضور در محل ، امدادرساني به حادثه ديدگان را آغاز کردند و راننده خودروي پرايد بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. برادر جوان فوت شده پس از اين حادثه عنوان کرد: برادرم پس از تصادف و در آخرين لحظات عمرش در تماس تلفني گفت: ميان صندلي و فرمان خودرو گرفتار شده است و مسافران اتوبوس را مشاهده مي کند که براي کمک پياده شده اند، اما به جاي کمک به او سراغ خودروي بانک مي روند...
بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي افزود: به دليلي شکستگي دنده اين جوان و فرورفتن در ريه وي ، اگر مسافران او را از ميان آهن پاره بيرون مي آوردند، به طور قطع نجات مي يافت ، اما افسوس که آنها با مشاهده پول هاي درون خودرو، وظيفه انساني شان را فراموش کرده و بدون هيچ مساعدتي محل را ترک کرده اند...
توکلي بيان کرد: پس از سرقت پول ها و بررسي هاي بعدي معلوم شد 148 ميليون تومان از پول هاي درون خودرو به سرقت رفته است و افراد سارق در مرحله بعدي با چک هاي مسافرتي سرقت شده ، به خريد طلا، لوازم خانه و... اقدام کرده اند!!!
 
دستگيري يک متهم
 
بازپرس جنايي افزود: با آغاز تحقيقات در اين زمينه ماموران در مرحله بعدي يک نفر از مسافران سارق را به همراه 38 ميليون تومان از چک هاي مسافرتي دستگير کردند.
متهم در تحقيقات گفت: وقتي صحنه تصادف را مشاهده کرديم ، ابتدا قصد کمک به مصدومان را داشتيم و ما بوضوح فريادهاي کمک خواهي راننده خودروي پرايد را مي شنيديم ، اما با مشاهده چک هاي مسافرتي درون خودرو، هر کدام از ما که از اتوبوس پياده شده بوديم ، سعي مي کرديم پول بيشتري برداريم...



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:22 توسط ..:: رام ::..

كوين كارتربرای تهيه عكاس از قحطی زدگان سودان بهآنجا رفت. در منطقه قحطی زده، با شنيدن ناله های دختری استخوانی كه تلاش می‌كرد خود را از پشت بوته ها تا مركز امداد رسانی جلو بكشد، آماده گرفتن عكس از دختر شد. در همين هنگام يك لاشخور در نزديكی دخترك به زميننشست.

كوين 20 دقيقه بی‌حركت در كمين ايستاد تا بتواند عكس خود را بگيرد. عكسی كه در آن لاشخور پرهايش را گشوده باشد، اما اين اتفاق هرگز نيافتاد. پرنده بلند شد. پس از آن، كوئين به سايه درختی رفت، سيگاری ...  و مانند ديوانه ها با خودش حرف زد و گريست.

دختر كوين بعدها گفت:

«پدر پس از آن عكس و آن ماجرا دچار افسردگی شد. هميشه می‌گفت: می‌خواهم تو را در آغوشم بفشارم.»
 26 مارس 1993، روزنامهنيويورك تايمز عكس هولناكی را كه كوين از صحنه خورده شدن دختر سودانی توسط لاشخور گرفته بود چاپ كرد. كوتاه زمانی پس از آن صدها روزنامه و مجله آن عكس را منتشر كردند.جايزه پوليتزر را بخاطر همين عكس به كوئين دادند. اما كوئين ساعت 9 شب 27 جولای 1994، يك سال پس ازانتشار آن عكس خود را كشت.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:45 توسط ..:: رام ::..

 
انتظار سخت ترین مجازات
 عاشقت خواهم ماند..........بی آنکه بدانی.
 دوستت خواهم داشت ..........بی آنکه بگویم.
 درد دل خواهم گفت ..........بی هیچ کلامی.
   گوش خواهم داد ..........بی هیچ سخنی.
 در آغوشت خواهم گریست .......... بی آنکه حس کنی.
 در تو ذوب خواهم شد ..........بی هیچ حرارتی............
 این گونه شاید احساسم نمیرد، من اينجا تنها ماندم...............
 پروردگارا.....................
 انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای..........



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:52 توسط ..:: رام ::..

صغرا خانم فداكار
سرپرست وزارت آموزش و پرورش مي‌گويد كتاب درسي دختران و پسران بايد جدا بشود. البته اينكه چرا خداوند بزرگوار براي دختران و پسران و مردان و زنان يك كتاب فرستاده از اسرار است و اسرار الهي را نه سرپرست وزارت آموزش و پرورش مي‌داند و نه دختران و پسران.
احتمالاً در كتاب درسي دختران داستان دهقان فداكار اينگونه خواهد شد:
...صغرا خانم فداكار خيلي ناراحت شد اول خواست پيراهنش را در بياورد ببندد به چوبدستي و آتشش بزند. بعد يادش آمد لخت مي‌شود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بيفتد خدا او را با چوبدستي‌اش در آتش جهنم مي‌اندازد. بعد خواست چادرش را استفاده كند ياد موهايش افتاد. سپس متوجه شد لازم نيست مثل مردها به هر بهانه‌اي لخت بشود، او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ريخت روي چوبدستي و چوبدستي‌اش را آتش زد و چون دويدن براي زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار رفت اما دير شده بود و قطار با سنگ‌ها برخورد كرد و همه‌ي مسافران شهيد شدند. انا لله و انا اليه راجعون.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:51 توسط ..:: رام ::..

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت ديدن فيلم و خوردن  3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
 تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:36 توسط ..:: رام ::..

 

می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...!

می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!

می‌دانم که از نسل دایناسورها هستم و نه نوشته‌هایم و نه دیدگاههایم دیگر خریداری ندارند و میهن دوستی به‌قدر تفاله‌ای نمی ارزد...

با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟

بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟

آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟

آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟

آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟

نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید!!!

در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...

آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.

می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.

کمی فکر کنید :

آیا جشن یلدا بد است ؟!

نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟!

پس چرا  اسفندگان (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟!!

می‌دانم دیر است، می‌دانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم...

تنها دو هفته مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین!

 

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!

همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژه ها استفاده کند مسخره اش میکنیم!!!

 ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان Thanks Giving یا روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مزگان" به گوششان نخورده است.

 

چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :

"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...

 

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

 

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 17:36 توسط ..:: رام ::..

این magnify
پیرمردی صبح زود از خانه خارج شده بود در حال رفتن بود که اتوموبیلی با او تصادف کرد به سرعت او را به درمانگاه بردن گفتن باید از شما عکس بگیریم تا ببینیم جای شما نشکسته است پیرمرد غمگین شد و گفت من عجله دارم باید بروم
به عکس احتیاجی ندارم پرستاران دلیل عجله اش را زا او پرسیدن؟؟
پیره مرد گفت زنم دز خانه سالمندان است باید پیش او بروم وهر روز صبحانه را با او می خورم

نمی خوام دیر بشود . پرستاران گفتند ما او را خبر میکنیم
پیره مرد با اندوه گفت: خیلی متآسفم . او الزایمر داره چیزی رو متوجه نخواهد شد
حتی مرا نمی شناسد
پرستار با حیرت گفت:وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز برای صرف صبحانه به پیش او مروید
پیره مرد با صدای گرفته و ارامی گفت: اما که من میدانم او چه کسی است



لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:1 توسط ..:: رام ::..

سکوت magnify

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشد این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسوای ما

که تنها تر نشه تنهای ما

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهای داشت این دل بیشترها که در این روزها نمی ارزه

که کار ما گذشته از شکایت

هنوز پای بندیم در رفاقت

می ریزه تو خودش دل غصه هاشو

آخه هیچ کس نمی خواد قصه هاشو

سیاوش




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:35 توسط ..:: رام ::..

به قدر فهم تو


ملاصدرا می گوید

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:34 توسط ..:: رام ::..

بازسازی اعتماد در روابط

یکـی از ارباب رجوع هایم روزی از من سوال کرد که اعتماد کردن به یک فرد دیگر چه معنایی را در بردارد. او میخواست بداند که درمقابل همسری که نادرست، متقلب، بیملاحظه است و بـرای خود معشوقه میگیرد، چه عکس العملی باید نشان داد. او می خواست بداند که آیا این امکان وجود دارد زمانیکه فرد کـار نادرستی را انجام مـی دهد، باز هم بتوان اعتماد و اطمینان را مجدداً در رابطه بوجود آورد یا خیر.
 

اعتماد به دیگری بر چه اموری دلالت می کند؟

اعتماد به مفهوم کاربردی بدین شرح است که شما به طرف مقابل اطمینان می کنید، تصورتان بر این است که با شما صادق است، به قول های خود وفادار است و آنها را عملی می کند، به شما وفادار است، و ترکتان نخواهد کرد. در این قسمت فاکتورهایی مطرح می شوند که پیرامون مبحث اعتماد باید آنها را در نظر بگیرید. هنگامیکه میخواهید به دیگران اعتماد کنید باید یک چهارچوب واقع گرایانه را در ذهن خود مجسم کنید و این احتمال را نیز بدهید که امکان خطا و شکست نیز وجود دارد. اعتماد باید در محیطی مملو از خواست و اراده و بخشش بوجود آید و در نظر داشته باشید که اعتماد در کنار محبت و پذیرش است که به اوج شکوفایی خود خواهد رسید.

اعتقاد بر این است که در مقوله اعتماد، هیچ گونه ماشین جادویی وجود ندارد؛ به این معنا که چنین نیست شما موادی را وارد ماشین مورد نظر کرده و از آنطرف اعتماد بدست آورید. درون افراد بسیار پیچیده است، ممکن است آسیب ها و لطماتی را در گذشته تجربه کرده باشند. ترس ها و شکست های گذشته ممکن است پذیرش آنها را برای اعتماد پایین بیاورن، اما به هر حال همه ی انسان ها این توانایی را دارند که گذشته ی خود را تغییر داده و اعتماد و اطمینان را مجدداً به رابطه ی خود راه بدهند. شما می توانید اعتماد را در رابطه هایی که اعتماد در آن از بین رفته است از نو زنده کنید. در این راه کمک پروردگار را نیز نباید فراموش کرد.

 

انتظارات خود را تدوین کنید

همه ما انسان هستیم، سست و شکننده ایم، ممکن است دچار وسوسه و اشتباه شویم، و گناهی را مرتکب شویم. به همین دلیل زمانی که به کسی اعتماد می کنید باید نوعی اعتماد واقع گرایانه را برای خود مرجع قرار دهید. به مرور زمان هر چقدر که رابطه صمیمی تر می شود، اعتماد میان طرفین نیز افزایش پیدا خواهد کرد. چرا که وقتی شما با کسی که دوستش می دارید زمانی را صرف می کنید و به مرور زمان شناخت و آگاهی شما از او زیاد تر می شود، نتیجتاً با هم تفاهم بیشتری پیدا میکنید و اعتبار رابطه شما نیز افزایش می یابد. شما می توایند نسبت به خصوصیات اخلاقی، شخصیت، نیازها، خواست ها، محرک ها و ترس های طرف مقابل دید بازتری پیدا کنید و به این واسطه اربتاط بهتری را با او برقرار کنید.

عشق بی حد و مرز به راحتی میتواند اعتماد ایجاد کند به این دلیل که وقتی شما یک چنین عشقی را نسبت به فرد مقابل ابراز می کنید، فرد به طور معمول و به خودی خود می تواند حس پذیرش القا شده ازسوی شما را درک کند و با شما احساس راحتی پیدا می کند. فرد مورد نظر همچنین می تواند به راحتی احساساتش را با شما در میان بگذارد. عشق بی قید و شرط همچنین می تواند سبب ایجاد عزت نفس در فرد گردد و ترس از عدم پذیرش را در آنها به میزان زیادی کاهش دهد. به این طریق آنها در ارائه ی احساساتشان نسبت به شما صادق خواهند بود و نظرها و عقایدشان را به راحتی با شما در میان می گذارند و از شکست هایشان با شما سخن خواهند گفت. نتیجه ی انجام چنین اعمالی، اعتماد و اطمینان را به رابطه ی شما دعوت خواهد کرد. دلیلش این نیست که فرد مقابل انسان کاملی است بلکه تنها دلیلش این است که با صداقت در این رابطه رفتار شده است.
 

عشق مطلق صبور و مهربان است

این عشق به دنبال کسب منافع شخصی نیست. هیچ موقع تاریخچه ای از کارهای اشتباه را در ذهن خود ثبت نمی کند. زمانیکه عشق صبور نباشد، تحمل نکند، بخشش نداشته باشد، همیشه مایوس باشد، و دنبال خطا و اشتباه بگردد سبب ایجاد ترس می شود و فقط به دنبال پیدا کردن عیب و نقص در طرف مقابل است. عشقی که در آن ترس وجود داشته باشد، جوی از تخریب، نادرستی و بی ثباتی را ایجاد می کند.

شما در ابتدا می توانید حد محدودی از اعتماد را به طرف مقابل داشته باشید تا او را به خوبی بشناسید؛ آنوقت آنها به مرور زمان متوجه می شوند که واقعاً به آنها اهمیت می دهید، اما حقیقت اینجاست که برخی از افراد برای نابودی احساسات دیگران هیچ ارزشی قائل نمیشوند. به طور حتم زمانیکه کسی در قبال آنها قول خود را می شکند، به وعده ای که داده عمل نمی کند، خیانت می کند، بی وفایی می کند، و یا دروغ می گوید باید خودش را تغییر دهد. شما می توانید از او تقاضا کنید که برخی چیزها را عوض کند و این ریسک را بپذیرید که مجدداً همه چیز را از نو شروع کنید. می توانید برای شروع مجدد از منابع مختلفی از جمله مشاور کمک بگیرید. اگر افکار خودکشی به ذهنتان خطور کرد، می توانید با 110 تماس بگیرید و یا به اورژانس بیمارستان مراجعه نمایید.

اگر فرد مقابل در مورد تغییر جدی نبود و مرتباً به دروغ گفتن ادامه می داد، آنوقت باید روی این مطلب فکر کنید که "آیا بهتر نیست رابطه ی خود را پایان بخشید؟"

 

نگاه دقیقی هم به خودتان بیندازید

شما خودتان انسان کاملی نیستید و احتمالاً زمانی بوده که کسانی را که دوستتان می داشتند را ناراحت و ناامید کرده و آنها را از خودتان رنجانده اید. می توانید قول بدهید که هیچ گاه چیزی که باعث آزار رسیدن باشد نگویید، هیچ گاه دروغ نگویید، مبالغه نکنید و همیشه به قول هایتان عمل کنید. اما از آنجایی که شما انسان هستید باز هم ممکن است که اشتباه کنید و فرد مورد نظر را ناامید کنید. تنها چیزی که شما و شریکتان می توانید به هم قول بدهید این است که رشد کنید به دنبال حق باشید و از پروردگار طلب قدرت و تغییر کنید. در این صورت شما و کسی که دوستش می دارید، هر دو قابل اعتماد تر می شوید و هر چند که هیچ یک از شما دو نفر نمی توانید انسان های کاملی باشید، اما می توانید در رابطه تان برای یکدیگر قابل ستایش باشید.

در هر رابطه ای که انسان ها با یکدیگر برقرار می کنند به هر حال این امکان زیاد است که انواع مختلفی آزار و اذیت در آن بوجود آید. به همین دلیل همه ی ما نیاز داریم که تبدیل به افرادی شویم که راحتتر می بخشند و راحت تر به اشتباهاتشان اعتراف میکنند. این توانایی روح افراد را تصفیه کرده، تواضع و فروتنی را در میان افراد گسترش می دهد و صلح و دوستی را در میان آنها برقرار می سازد. به این طریق بر ژرفای عشق و سرسپردگی موجود در رابطه افزوده می شود.

اجزای تشکیل دهنده ی عشق از جمله بخشش و سرسپردگی از جمله مهتمرین مولفه های ایجاد اعتماد در یک رابطه محسوب می شوند. بخشش به شما این اجازه را می دهد که از نو همه چیز را برای یک مرتبه ی دیگر شروع کنید و برای بار دیگر به یک انسان جایز الخطا اعتماد کنید. عشق و محبت، اعتماد را تقویت می کند. سرسپردگی و صداقت حس مسئولیت پذیری طرفین را نسبت به یکدیگر افزایش میدهد. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید مبحث بخشش و دلایل سخت بودن بخشش را مطالعه نمایید.

 

توانایی بخشش از توانایی بخشیدن فردی نشات می گیرد.

 همه ی ما انسان هستیم و در زندگی خود دچار نقصان و کاستی می شویم. انسانها به راحتی می توانند روح خود را پاک کنند هر چند هم وقایع ناگوار بیشماری در گذشته برایشان اتفاق افتاده باشد. خداوند امروز به ما قدرت داده و برای آینده نیز امید را برایمان مقرر نموده است. هر اتفاقی که دیروز برایتان روی داده باشد، بخشیده خواهد شد و فرداها خداوند به همراه شما خواهد بود.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:12 توسط ..:: رام ::..

اگر یک مرد هستید و دوست دارید عشقتان همیشه ازشما و رابطه تان راضی و خشنود باشد باید در زندگی او چنین آدمی باشید :
.
.
.
.
یک دوست
یک همدم
یک عشق
یک پدر
یک برادر
یک رئیس
یک نجار
یک برقکار
یک لوله کش
یک مکانیک
یک دکتر
یک طراح
یک متخصص زنان
یک روانپزشک
یک رونکاو
یک ماساژور
یک شنونده خوب
یک برنامه ریز خوب
یک آدم تمیز
با احساس
ورزشکار
گرم
دلسوز
شجاع
باهوش
بامزه
خلاق
قوی
رقیق القلب
همدرد
پرتحمل
آینده نگر
بلندپرواز
لایق
قابل اعتماد
راستگو
قابل اتکا
و
.
.
.
.
 
 
و این نکات را هرگز فراموش نکنید :
.
.
.
.
.
مدام از او تعریف کنید
عاشق خرید کردن باشید
صادق باشید
پول تان از پارو بالا بره
و به دخترهای دیگه هم نگاه نکنید
و در عین حال شما باید :
.
.
.
تمام توجه تان را به او معطوف کنید و اصلا توقع همین رفتار را از او نداشته باشید
زمان زیادی را به او اختصاص بدهید، مخصوصا در تنها گذاشتنش
به او فضای کافی بدید،
(این یعنی : هیچ وقت نپرسید که کجا میری!!!)
.
.
.
و تاکید می کنم که این سه چیز را هرگز فراموش نکنید:
.
.
تولدش را
سالگردهای مشترکتان را
و قرار ملاقات هایی که می گذاره
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و حالا خانم ها چطور می توانند یک مرد را خوشحال کنند؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
 
فقط دست از سرش بردارید و تنهایش بگذارید!!!



لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:0 توسط ..:: رام ::..

چرا؟ magnify

و چه این جمله به فکر همگی افتاده

بچه ها را چه کنیم بچه ها می خواهند بچه ها میرقصند بچه ها می خوانند این طریقی است که در خاطرشان می ماند

ای فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر رنگی تر در پی قافیه و واژه نباش سوژه امروزی بگذر از دلسوزی

لعله های همه دلسوزترازمادرشان بی خیال ازغم فردای عاقبت وآخرشان

من هنوزمعتقدم می شود عشق به آنها آموخت

می شود در به در واژه بازار نبود و میتوان تقدیم کرد و پشیزی به پشیزی نفروخت میتوان عشق به آنها آموخت

سیاوش




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:57 توسط ..:: رام ::..

BMW magnify

دیریست می دانی رفته ای

از شهر بی وفای دل رفته ای

دیریست دل خود را جدا کرده ای

از این بی وفای دل کنده ای

دیریست به سوی نا فرجام پا می زاری

از این شهر بی وفا می گزری

دیریست رفته ای از این قاب خالی خانه

عذابم میدهد عکست توی خانه

دیریست دل شاد و گریانی

همچون من شکسته ام در این ویرانی

دیریست دست در دستان دگر می زاری

دستهایم خالی . چشمهایم را پی زاری می زاری

دیریست که از دلت رفته ام

حقیقتی است که از دیده رفته ام

دیریست در خانه برای تو می نویسم

اما چه کنم دیر است .اما باز می نو یسم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 22:16 توسط ..:: رام ::..